|
آریایی ترم 10
|
امروز می توانم به طریقی آرزوی قدیمی ام را عملی کنم .البته مسافرت رفتن های سبک سهراب سپهری یا آنره مالرو ازم ساخته نیست. مسافرت های اینچنینی مثل هر ماجراجویی دیگری شجاعت منحصر بفردی می طلبد که در من یافت نمی شود یا خیلی کم یافت می شود. شجاعت تحمل ملال . این است که هنوز هم که هنوز است اگر تنهایی بروم جایی یا یک بند کتاب می خوانم یا یک بند تلویزیون می بینم یا یک بند با گیم موبایلم بازی می کنم و در همه حال و هرکجا که باشم هر ده دقیقه یک نگاهی می اندازم به ساعت که شب شود و یک قرص خواب بخورم و بخوابم.
با اینهمه و علی رغم این شکست ها ( و البته شکست های دیگری که شرح آن در این برنامه نمی گنجد) امروزه توانسته ام به نحو پسندیده ای به مقام گم و گوری نائل بیایم. البته اغلب جایی نیستم یا لاقل در بنارس و بمبئی نیستم. یعنی وقتی می بیند خبری ازم نیست گمان نکید در حال بالا رفتن از فوجی یا یک چیزی شبیه ان هستم . همین بغل مغل ها روی کناپه ای مبلی نیمکتی چیزی لم داده ام و هر ده دقیقه یک بار به ساعتم نگاه می کنم. به این ترتیب در زندگی ام می توانم مدعی شوم که به یک هدفم رسیده ام. گم و گور شدن . گیریم نه آنطور که در چهارده سالگی در نوشته ی مسکوب خوانده بودم.
ترانه ای برای مردمی که امشب از سرویس ما خوششون اومد: مدیریت سفر به انتنهای شب.
تو که اونجا بدون توضیح اضافه نشسته ای پشت سر دختری که ممکن است خوشگل باشد.
با تو هستم.
در میز جلویی تان
من که بر آستانه ایستاده ام.
و این زنگ چون سوراصرافیل خبرم می کند چه کسی می آید.
و چی پوشیده.
و آیا اصلا بلد است درست بگوید "هیدگر" یا بر می دارد و
اوه
ای یار
ای یگانه ترین یار
می گوید "هایدگر"
دارید درباره ی چی فکر می کنید؟
من شرط می بینم اگر فکرتان را بخواهیم شیره بگیریم
هیچی ته الک یا جوراب نمی ماند.
هیچی که رنگ و بو داشته باشد.
بعد که آب را بخوشانیم.
اوه .
ای همنفس
ای همدرد
ای ای که در حساب مشترکمان کلی درد به شکل سفته و چک و سایر اوراق مربوطه داریم.
نگاه کن.
یک حجم سخت و سخت و سیاه است.
این فکر ها از کجا آمده "ابو شکم "
نکن.نخند . نرو. به کوچکترین حشیش متشبث نشو. روح ات را در ازای دو تا لیسیدن زبون به هفدهمین دستیار میک آپ آرایشگر سه شنبه شب های اول ماه آوریل شیطان نفروش/ نفروش.
به کناری ات نگاه کن.
به زخم های کوچولوی پشت گردنش.
به موهایی که از بس ریز بوده نتوانسته بتراشد و بکند.
می فهمی برادر.
اه.
برادر جان ...برادر جان.
می فهمی؟
آنها را که تراشیده برای همیشه از دست داده ای.
و دیگر هیچ چیزی نیست. نخواهد بود .هیچ چیز. تو تمام شدی.
و حالا می توانی پولت را بدهی و بروی گم کنی گورت را.
من به تو فکر نمی کنم دیگر.
آوخ...ای ماه درخشنده
اینجا رو ببین.
بالاخره اومد
برو تو بحر عینکش