تبليغاتX
سفر به انتهای شب
آریایی پولدار

من طرفدار سینه چاک حقوق مولف نیستم .می شود گفت طرفدار غیر سینه چاکش هم نیستم . دست کم از آن موضعی که فرهنگ دوستان عزیز برایش احساسات خارج(خرج) می کنند. نه که معتقد باشم مولف هیچ حقی نداشته باشد . اما به نظرم جنچال سازی درباره ی "دزدی" و اینکه "اینها مطالب ما را از فلان جا برداشته اند و بدون اجازه ی ما بهمان جا چاپ کرده اند "یک مقداری ننر بازی است  آنهم وقتی که می دانیم هر متنی که اموروز متولد می شود اگر انقدر بیارزد که کسی بخواهد بلندش کند بیش از هر چیز مولود غوطه ور شدن مولفش در متن های دیگر است .پس چه کسی می تواند بگوید صاحب یک متن واقعا چه کسی است؟ تازه این درباره متن های اصیل است . اگر کمی عینی تر نگاه کنیم به همین وضعیت نشر در زبان فارسی خودمان می بینیم که همه دارند مستقیم و غیر مستقیم ترجمه می کنند . همه هم طبیعتا بدون اجازه ی مولف و رساندن حق و حقوقش به او. حالا چرا وقتی روزنامه ای مطلبی را از بلاگر(مثلا) کپی می کند کارش اینهمه غیر بشری به نظر می رسد و خودش و سینه چاکان حقوق مولف به میدان می آیند که حقوق را به حقوداران برسانند؟

خوب این یک پرسش صرفا پرسشی حاشیه ای بود . بهرحال تلاششان غیر اخلاقی نیست ( گیریم که به نظر من پوچ است) اما آنچه می خواهم بپرسم این است که چه چیز است که باعث می شود این هیاهوها زشت (صرفا از منظر استتیک دارم می گویم) به نظر نرسد ؟ مثلا اگر یک نفر در جریان دزدیده شدن ماشینش یا گوشی موبایلش هیاهو به راه بیندازد . بقیه ی همه را بگیرد . به هر کس که رسید سئوال کند ، توی سر خودش بزند . آه و ناله کند و ...الخ . رفتارش زشت(باز هم نه از موضع اخلاق) به نظر می رسد .اما اگر همین رفتار از جانب مولفی سر بزند که درباره ی حقوق ازدست رفته اش می نویسد زشت نیست! چرا؟

شاید چون اولی نمی تواند توجیه کند که آه و ناله اش نه برای "مال" خودش که برای خدشه دار شدن امر مقدس "مالکیت " است . اما دومی(مولف دزد زده)توجیه می کند که دارد در راستای حفظ مرزهای "مالکیت مولف" بطور کلی مطلب می نویسد و خود آن هم در راستای پاسداری از چیزی موسوم به "فرهنگ" است. شاید به همین دلیل  است که در همه ی این "فغان نامه"ها گریزی زده می شود به "وضعی که باید خاتمه داده شود" ..."حفظ حقوق مولفان در کشور"..."با چنین وضعی فرهنگ بخطر می افتد "  و...الخ.

اما آیا واقعا چنین است ؟ آیا شکسته شدن تقدس"مالکیت" مولف به پیکره ی فرهنگ "ضربه" می زند ؟دقیقا این اتفاق چطور می افتد ؟من اگر خلافش را استدلال کنم چه؟ اگر بگویم شکستن تقدس کپی رایت ممکن است ما را به دورانی باز گرداند که بزرگترین و زیباترین بناها و نغمه ها و تصویر ها ساخته می شد چه؟به دورانی که چون حقوق مولف تقدسی نداشت فقط آن کسی که واقعا "دچار" بود به این بدنه می چسید و از شیره ی مختصرش ارتزاق می کرد. نمی خواهم کسی آن را بپذیرد( حتی خودم) فقط می خواهم به این نکته توجه کنیم که وقتی از کپی رایت دفاع می کنیم از چه چیز دفاع می کنیم .

 

توضیح : روی این نوشته به کسانی است که مدعی اند  از منظر دفاع از "فرهنگ " برای کپی رایت سینه می زنند . اگر نه همه می دانیم که زندگی خرج دارد و "مال" هم عزیز است و اینجور چیزها .... 

+

 
سو استفاده ی جنسی از این وبلاگ ممنوع بوده و خاطی مورد پیگرد قانونی و غیرقانونی من قرار خواهد گرفت !